آگفت (اسم) آسيب. صدمه. آزار. ¦¦آفت. رنج. بلا. فتنه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص52) 
آگفت [ āgeft ]به فتح كاف فارسى و سكون فا و تاى قرشت آزار و رنج و محنت و آفت را گويند و به كسر كاف فارسى نيز همين معنى دارد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص38) 
- [بمد الف و كسر كاف فارسى] رنج و بلا باشد و [بفتح كاف] نيز بنظر رسيده. استاد معزى فى البديهه در افتادن سلطان سنجر از اسپ در حالت گوى بازى گويد: رباعى شاها ادبى كن فلك بد خو را كا گفت رسانيد رخ نيكو را گر گوى گنه كرد بچوگان بزنش ور اسب خطا كرد بمن بخش او را. سلطان چون اسب را بمعزى داد، معزى اين رباعى گفت و خواند: رباعى رفتم بر اسب تا بجرمش بكشم گفتا كه ز من بشنو اين عذر خوشم من گاو زمينم كه جهان بر دارم يا چرخ چهارمم كه خورشيد كشم و از اين بيت امير مختارى [بفتح گاف] ظاهر مىشود: شعر بر گرفت از ره بهشت آگفت در پيغمبرى ببست و برفت 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص17) 
رنج و محنت باشد.شاعر گفت: [بيت] شاها ادبى كن فلك بدخو را كآگفت رسانيد رخ نيكو را 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص49) 
[اسم][فارسی]محنت و آفت.و رنج و آزار.و بلا و بليه.و مرگا مرگى و وبا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص39) 
بلا و رنج.عنصرى گويد: چون نترسى از بلا و آگفت!!#شاعر چنو بايد كه نگويد جز شفت!! 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص163) 